خلاصه داستان: رایلی، دختر ۱۱ سالهای است که پس از نقل مکان خانوادهاش به سانفرانسیسکو با تغییرات بزرگی روبهرو میشود. در ذهن او، احساساتی مانند شادی، غم، ترس، خشم و انزجار تلاش میکنند زندگیاش را هدایت کنند. وقتی شادی و غم از مرکز کنترل دور میشوند، رایلی با بحران عاطفی روبهرو شده و باید راهی برای بازگشت و سازگاری با زندگی جدید پیدا کنند.
خلاصه داستان: باب پار، ابرقهرمانی بازنشسته که زمانی با نام «مستر اینکریبل» شناخته میشد، همراه همسرش هلن و سه فرزندشان زندگی آرامی را پشت سر میگذارد. اما زندگی یکنواخت او زمانی تغییر میکند که مأموریتی مخفی برای بازگشت به دنیای ابرقهرمانان به او پیشنهاد میشود. باب در جریان این مأموریت با تهدیدی خطرناک روبهرو میشود و خانوادهاش نیز ناخواسته وارد ماجرا میشوند. حالا اعضای خانواده شگفتانگیز باید با همکاری یکدیگر از تواناییهای ویژه خود استفاده کنند تا شهر را از خطری بزرگ نجات دهند.
خلاصه داستان: هیکاپ، نوجوانی از قبیلهای وایکینگ که سالهاست با اژدهایان میجنگند، برخلاف دیگر اعضای قبیله به کشتن اژدها علاقهای ندارد. او پس از زخمی کردن یک اژدهای کمیاب به نام «بیدندان»، بهجای کشتنش با او دوست میشود و بهتدریج رازهای زیادی درباره اژدهایان و رفتار واقعی آنها کشف میکند. این دوستی، نگاه هیکاپ و مردم قبیلهاش به اژدهایان را تغییر میدهد و آنها را در برابر خطری بزرگ قرار میدهد که سرنوشت هر دو گروه را تحت تأثیر قرار میدهد.
خلاصه داستان: چیهیرو، دختری دهساله، همراه خانوادهاش به شهری جدید نقل مکان میکند؛ اما در مسیر، آنها به دنیایی اسرارآمیز و عجیب وارد میشوند که محل زندگی ارواح و موجودات ناشناخته است. پس از گرفتار شدن والدینش در این دنیا، چیهیرو مجبور میشود برای نجات آنها و پیدا کردن راه بازگشت به خانه، شجاعانه با چالشها و موجودات مختلف روبهرو شود و در این مسیر، سفری فراموشنشدنی را تجربه میکند.
خلاصه داستان: کارل فردریکسن، پیرمردی تنها و بازنشسته در شهری بزرگ زندگی می کند و از کل جامعه فاصله گرفته است و در تنهایی به سر می برد. خانه ی کوچک او در میان آسمان خراش هایی است که هر روز بلندتر می شوند و اکنون شهرداری می خواهد خانه ی او را تخریب کند و تخلیه کند. اما پیرمرد حاضر نیست خانه اش را به هیچ وجه ترک کند، روزی تصمیم می گیرد برای عملی کردن رؤیای قدیمی خود و همسرش، خانهاش را با هزاران بادکنک به پرواز درآورد و راهی سفری ماجراجویانه شود. اما حضور ناخواستهی یک پسر بچه به نام راسل، این سفر را به ماجرایی فراموشنشدنی تبدیل میکند.
خلاصه داستان: غولی منزوی به نام شرک در مرداب خود زندگی آرامی دارد؛ اما با ورود موجودات افسانهای که به دستور لرد فارکواد از سرزمینشان رانده شدهاند، آرامش او برهم میخورد. شرک برای بازگرداندن آرامش به زندگیاش، مأموریتی را میپذیرد که او را در کنار الاغی پرحرف راهی سفری برای نجات شاهزاده فیونا میکند؛ سفری که زندگی او را برای همیشه تغییر میدهد.