خلاصه داستان: با نزدیک شدن زمان رفتن اندی به دانشگاه، وودی، باز و دیگر اسباببازیهای محبوبش با آیندهای نامعلوم روبهرو میشوند. در پی اتفاقی غیرمنتظره، آنها سر از مهدکودک سانیساید درمیآورند؛ جایی که در ابتدا به نظر میرسد فرصتی تازه برای بازی و سرگرمی باشد، اما خیلی زود شرایط پیچیدهتر از انتظارشان میشود. حالا این گروه باید در کنار هم راهی برای رهایی از وضعیت دشوارشان پیدا کنند و پیوندی را که سالها میانشان شکل گرفته، حفظ کنند.
خلاصه داستان: هیکاپ، نوجوانی از قبیلهای وایکینگ که سالهاست با اژدهایان میجنگند، برخلاف دیگر اعضای قبیله به کشتن اژدها علاقهای ندارد. او پس از زخمی کردن یک اژدهای کمیاب به نام «بیدندان»، بهجای کشتنش با او دوست میشود و بهتدریج رازهای زیادی درباره اژدهایان و رفتار واقعی آنها کشف میکند. این دوستی، نگاه هیکاپ و مردم قبیلهاش به اژدهایان را تغییر میدهد و آنها را در برابر خطری بزرگ قرار میدهد که سرنوشت هر دو گروه را تحت تأثیر قرار میدهد.