خلاصه داستان: یک سارق افسانهای برای اجرای نقشهای بزرگ جهت دزدیدن تابلوی مشهور مونالیزا، از دو جوان با مهارتهای متفاوت کمک میگیرد: کیارا، متخصص جرایم سایبری، و جی، متخصص مواد منفجره. اما با آشکار شدن پیوندی غیرمنتظره میان این سه نفر، نقشه سرقت به ماجرایی خانوادگی و پرتنش تبدیل میشود؛ ماجرایی که موفقیت آن به همکاری افرادی بستگی دارد که هنوز بهسختی میتوانند یکدیگر را تحمل کنند.
خلاصه داستان: رِمی، موشی بااستعداد که عاشق آشپزی و خلق طعمهای تازه است، رؤیای تبدیل شدن به سرآشپزی حرفهای را در سر دارد؛ رؤیایی که با زندگی موشها و دنیای آشپزخانههای انسانی سازگار به نظر نمیرسد. سرانجام، او در پاریس و در نزدیکی رستورانی مشهور قرار میگیرد و با لینگویینی، جوانی دستوپاچلفتی که در همان رستوران کار میکند، آشنا میشود. همکاری غیرمعمول این دو، فرصتی برای دنبال کردن رؤیای رِمی فراهم میکند؛ اما حفظ این راز در دنیای سختگیر آشپزی، چالشهای تازهای به همراه دارد.
خلاصه داستان: با نزدیک شدن زمان رفتن اندی به دانشگاه، وودی، باز و دیگر اسباببازیهای محبوبش با آیندهای نامعلوم روبهرو میشوند. در پی اتفاقی غیرمنتظره، آنها سر از مهدکودک سانیساید درمیآورند؛ جایی که در ابتدا به نظر میرسد فرصتی تازه برای بازی و سرگرمی باشد، اما خیلی زود شرایط پیچیدهتر از انتظارشان میشود. حالا این گروه باید در کنار هم راهی برای رهایی از وضعیت دشوارشان پیدا کنند و پیوندی را که سالها میانشان شکل گرفته، حفظ کنند.
خلاصه داستان: وقتی وودی، اسباببازی محبوب اندی، هنگام تلاش برای نجات یکی از دوستانش توسط یک کلکسیونر دزدیده میشود، به مجموعهای ارزشمند از اسباببازیهای وسترن منتقل میشود. در آنجا وودی با جسی، بولچشم و استینکی پیت آشنا میشود و متوجه میشود که گذشتهای مهم در انتظار اوست. در همین حال، باز لایتیر و دیگر اسباببازیها برای پیدا کردن وودی وارد ماجراجویی خطرناکی میشوند. وودی باید تصمیم بگیرد که به زندگی تازهای که پیش رویش قرار گرفته بپیوندد یا به خانه و دوستانش بازگردد.
خلاصه داستان: دنجي پس از پیوستن به سازمان شکارچیان شیطان، در حالی که همچنان با زندگی عجیب و پرخطر خود دستوپنجه نرم میکند، با دختری مرموز به نام رزه آشنا میشود. رابطه میان دنجي و رزه بهتدریج رنگ و بوی متفاوتی پیدا میکند، اما خیلی زود مشخص میشود که پشت این آشنایی ساده، اتفاقات و رازهای خطرناکی پنهان شده است. دنجي در میان احساسات تازه و نبردی مرگبار با تهدیدی جدید، بار دیگر مجبور میشود برای زنده ماندن و محافظت از کسانی که برایش اهمیت دارند مبارزه کند.
خلاصه داستان: یسپر، پسر جوان و تنبلی که بهعنوان پستچی به شهری دورافتاده و سرد در شمال فرستاده میشود، باید در مدت مشخصی تعداد زیادی نامه تحویل دهد تا بتواند به زندگی قبلی خود بازگردد. او در این شهر با کلاوس، نجاری منزوی که خانهاش پر از اسباببازیهای دستساز است، آشنا میشود. همکاری این دو برای رساندن اسباببازیها به کودکان، بهتدریج شادی و مهربانی را به شهر بازمیگرداند و سنتی را شکل میدهد که ریشههای افسانه بابانوئل را روایت میکند.