خلاصه داستان: دون ویتو کورلئونه، رئیس بانفوذ یکی از قدرتمندترین خانوادههای مافیایی نیویورک، تلاش میکند جایگاه و نفوذ خانوادهاش را در دنیای تبهکاری حفظ کند. هنگامی که اختلاف بر سر تجارت مواد مخدر و درگیری با خانوادههای رقیب، تعادل قدرت را برهم میزند، مایکل، کوچکترین پسر خانواده که قصد داشته از فعالیتهای جنایی دور بماند، ناخواسته درگیر ماجراهایی میشود که آینده او و سرنوشت خانواده کورلئونه را تغییر میدهند.
خلاصه داستان: اندی دوفرین، بانکداری که به جرم قتل همسرش و معشوق او به حبس ابد محکوم شده، به زندان شاوشنک فرستاده میشود؛ جایی که باید خود را با محیطی خشن و قوانینی بیرحمانه وفق دهد. او در آنجا با رد، زندانیای باتجربه، آشنا میشود و بهتدریج دوستی عمیقی میانشان شکل میگیرد. اندی در طول سالهای حبس، با تکیه بر هوش، صبر و امید، تلاش میکند در شرایطی دشوار شأن و انسانیت خود را حفظ کند.
خلاصه داستان: تنزینگ نورگای، کوهنوردی شرپا از منطقه هیمالیا، رؤیای رسیدن به قله اورست را در سر دارد؛ اما مسیر او بهسوی این هدف دشوار، تنها با خطرات مرگبار کوهستان همراه نیست. او باید برای بهرسمیت شناخته شدن تواناییهایش و حضور در گروه اکتشافی بریتانیا، با تبعیض و محدودیتهای طبقاتی نیز مقابله کند. در کنار همسرش داوا و با شکلگیری همکاریای سرنوشتساز با کوهنورد نیوزیلندی، ادموند هیلاری، تنزینگ برای صعودی تاریخی آماده میشود؛ سفری که معنای آن برای او فراتر از فتح یک قله است.
خلاصه داستان: در ژاپنِ دوران جنگ جهانی دوم، «سِئیتا» و خواهر کوچکش «سِتسوکو» پس از نابودی خانه و از دست دادن مادرشان، ناچار میشوند برای زنده ماندن به تنهایی تلاش کنند. این دو خواهر و برادر در میان ویرانیهای جنگ، کمبود غذا و سختیهای زندگی، به یکدیگر تکیه میکنند و تلاش دارند امید و پیوند خانوادگی خود را حفظ کنند.
خلاصه داستان: میتسوها، دختر نوجوانی که در شهری کوچک و روستایی زندگی میکند، آرزو دارد روزی زندگی متفاوتی در توکیو داشته باشد. در سوی دیگر، تاکی، پسری نوجوان است که در توکیو زندگی میکند. این دو غریبه، به شکلی عجیب و غیرقابل توضیح، متوجه میشوند که گاهی جای یکدیگر بیدار میشوند و زندگی یکدیگر را تجربه میکنند. آنها تلاش میکنند دلیل این ارتباط اسرارآمیز را پیدا کنند و در این میان، رابطهای عمیق میانشان شکل میگیرد؛ اما اتفاقاتی غیرمنتظره، آنها را در مسیری قرار میدهد که فراتر از فاصله میان دو شهر و حتی زمان است.
خلاصه داستان: آشیتاکا، شاهزادهای جوان، پس از گرفتار شدن در نفرینی مرگبار راهی سفری دور و ناشناخته میشود تا راهی برای نجات خود پیدا کند. در این سفر، او وارد درگیری میان ساکنان یک شهر صنعتی و خدایان و موجودات باستانی جنگل میشود. در میان این کشمکش، با سان، دختر جوانی که در میان گرگها بزرگ شده و به نام «پرنسس مونونوکه» شناخته میشود، آشنا میشود. آشیتاکا تلاش میکند در میان این نبرد، حقیقت را ببیند و مانع نابودی انسانها و طبیعت شود.